تبليغاتX
همه جای ایران سرای من است
تقدیم به همه ی ایرانیان عزیز
سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های
 
کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده
 
بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟
 
دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

 
و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که
 
نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین
 
عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از
 
هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

 
من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش
 
بشم عاشقم بوده چه روزای عشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب بودیم
 
عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم من چند بار دستشو
 
گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی
 
عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش
 
بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم
 
موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی
 
پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو
 
می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم
 
که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم
 
و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو
 
بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی
 
زندگیمون راه ندیم اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش
 
نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت
 
می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو
 
اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش

دوستدار تو (ب.ش)

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر
 
لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...

لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد
 
 
 
 
 
در چند هزار سال ميشود عاشق بود
شيفتگي ات را از ياد نمي برم
تاج گلي بر شانه هايم بگذار
كبوترانم
هر صبح نامت را پرواز ميدهند
گوش كن
كلمه ها را به سوي تو ميفرستم
به هزار هزار رنگ
با عاشقانه ترين فرياد
فراموش نكن
در يك چهار راه خاكستري
بي انتظار نشسته ام
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 10:21  توسط رژین  | 

سلام به همه ی شما دوستان عزیزم:

امیدوارم مثل همیشه سالم و سر حال باشید و من هم برای شما چند تا مطلب مثل همیشه دارم خوشحال می شم بخونید  

حالم خوب نیست
دیشب در اتاق کوچکم اشباح پرسه می زدنند
و سایه ماه روی دیوار اتاقم
چسبیده بود...
دیشب حس کردم
در قبرستان گم شده ام
و جز بادبادکی که از دست تو گریخته بود
کسی با من ولگردی نمی کرد
من پرواز کردم با بادبادکت
و تو با سنگ نگاهت
بادبادکت را کشتی..!
و من در قبرستان دفنش کردم...
می بینی ..
حالم خوب نیست

 

مي دوني آدما بين " الف " تا " ي " قرار دارند

 بعضي ها مثل " ب " برات مي ميرند،

 مثل " د " دوستت دارند،

 مثل " ع " عاشقت مي شوند،

 مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن.

 

 

این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است.

شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است.

دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد .وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ ده سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!

چه اتفاقی افتاده؟

مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مونده !!!در یک قسمت تاریک بدون حرکت.

چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.

متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.

تو این مدت چکار می کرده؟چگونه و چی می خورده؟

همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد .!!!

مرد شدیدا منقلب شد.

ده سال مراقبت. چه عشقی ! چه عشق قشنگی!!!

اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد

پس تصور کنید ما تا چه حدی می توانیم عاشق شویم اگر سعی کنیم


البته من فکر نمی کنم عاشق شدن نیازی به سعی و تلاش داشته باشه عاشق موندن و وفاداری هست که نیاز به تلاش داره

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 4:49  توسط رژین  | 

سلام به همه ی شما دوستای گلم :

من از همتون معذرت می خوام که دیر اومدم و امیدوارم منو ببخشید .

با اینکه می دونم دیر شده ولی روز مادر رو به همه ی مادر های ایران زمین تبریک می گم و همشون رو مثل مادر خودم دوست دارم  

این عکس هم تقدیم به همه ی مادر ها

 

 

 

One Day, You 'll Look

یه روز تو می بینی


To See I've Gone

که من رفتم


But Tomorrow May Rain So I Follow The Sun..n

اما فردا ممکن بارون بیاد پس  من برم دنبال آفتاب


One Day, You 'll Find

یه روز می فهمی (پیدا می کنی)


I Was The One

من یه دونه بودم  بودم


But Tomorrow May Rain So I Follow The Sun..n

اما فردا ممکن بارون بیاد پس من برم دنبال آفتاب 

 

اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشقه

این بود مطالب امروز من امیدوارم خوشتون بیاد و برای اونایی که انگلیسی بلد نیستن ترجمه کردم تا اونم لذت ببرن  فعلا همه ی شما رو به خدا می سپارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 23:44  توسط رژین  | 

سلام سلام:

من امشب اومدم تا یه خبر خیلی خییلی خوشحال کننده به شما دوستای گلم بدم اونم اینه که یکی که همیشه با هاش راحل بودم همه که نه ولی بیشتر اسرارمو می دونه اما هیچوقت مغرور نیست و من افتخار می کنم که "فاطمه" دوستم هستش و خیلی خانومه.Welcome-11.gif Welcome image by Lisistrata77

من از همینجا ورودش رو به بلوگفا تبریک می گم و می دونم دوست خوبی برای شما دوستان گلم هم میشه.

 

 فاطمه گلم

بهت خوش آمد

می گم

در ضمن لینکشم:

http://gitaretanhayi.blogfa.com/

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 10:22  توسط رژین  | 

سلام به همه ی شما دوستان عزیز و خوبم:

امیدوارم که همتون سر حال و سلامت باشید زیر سایه ی خداوند. من سعی می کنم دیگه کمتر متن های انگلیسی بذارم و اگه هم گذاشتم حتما ترجمشو براتون می ذارم که دیگه کسی دلخور نباشه

دیگه مزاحمتون نمی شم پس فعلا خداحافظ

عشــــــــــــــــــــــق من

هنوز صـــــدای زیبای مستیت

و هنوز گم شدن در قطره قطره ی

بـــــــــــــعد صدایت فراموشم نشده

و بــــــــــه خدای اسمان ها قســـــــــم

هـــــــنــــــوز کـــــه هــــنـــــوز اســـــــــت

عروجی که با تو بودن برایـــم اورده پایان نیافته

   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشقه

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی
هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی
هرگاه در میان ستارگان اسمان تک ستاره ای خاموش دیدی
برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو:یادت بخیر

+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387ساعت 10:44  توسط رژین  | 

I Will Always Love You

If I should stay,
I would only be in your way.
So I'll go
But I know
I'll think of you every step of the way.

And I will always love you
I will always love you.
You, My Darling you...

Bittersweet Memories
That is all I'm taking with me.
So, goodbye. Please don't cry.
We both know
I'm not what you-you need

And I will always love you,
I will always love you

I hope life treats you kind.
And I hope you have all you dreamed of.
And I'm wishing you joy and happiness.
But above all this - I wish you love.

And I will always love you.
I will always love you.
I will always love you.
I will always love you.

I will always love you
I will always love you...
You, darling I love you.
Ooh I'll always,I'll always love- you

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

تـوي قـانون جـدايي ، بـي تـو خـنده قـدغن شد

 رفــتي و هـق هـق گـريه، از تو تـنها سهم من شد

 رفــتي و بي تـو بـريـدم ، از هــمه عـالـم و آدم

 بـاقـيه عـمرم و بي تـو، مـن بـه بـاد و گـريـه دادم

 رفتي و گرفتش از من ، رفـتـنت هرچي كه داشتم

 كاشكي بودي وقت گريه، سر رو شونه هات مي ذاشتم

 حـالا نـيستي كـه بـبـيني، بي تـو سـرد روزگـارم

 مـثل مـحكوم بـه گـريه ، حـق خـنـديدن نـدارم

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

سلام به همه ی شما دوستان عزیزم:

امروز اومدم تا به شما عزیزان سر بزنم و برای همتون آرزوی سلامتی می کنم هیچ خبری نبود پس فعلا خداحافظ  

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت 5:51  توسط رژین  | 

در تعطيلات كريسمس،در يك بعد از ظهر سرد زمستاني،پسر شش هفت ساله‌اي جلوي ويترين مغازه‌اي ايستاده بود. او كفش به پا نداشت و لباسهايش پاره پوره بودند. زن جواني از آنجا مي‌گذشت. همين كه چشمش به پسرك افتاد، آرزو و اشتياق را در چشمهاي آبي او خواند.دست كودك را گرفت وداخل مغازه برد و برايش كفش و يك دست لباس گرمكن خريد...بيرون آمدند و زن جوان به پسرك گفت: حالا به خانه برگرد.انشاا...كه تعطيلات شاد و خوبي داشته باشي.پسرك سرش را بالا آورد، نگاهي به او كرد...
 
پرسيد: خانم! شما خدا هستيد؟؟؟


زن جوان لبخندي زد و گفت: نه پسرم. من فقط يكي از بندگان او هستم.

پسرك گفت:
 

مطمئن بودم با او نسبتي داريد
 
 

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

بيـا كـه در غم عشقت مشوشـم بى تو

بيا ببين كه در اين غم چه ناخوشـم بى تو

شب فـراق تو مى‌نالـم اى پرى رخسار

چو روز گـردد گويـى در آتشـم بى تو

دمى تـو شربت وصلـم نداده‌اى جانـا

هـميشه زهر فراقت هـمى چشـم بى تو

اگر تو با من مسكيـن چنين كنـى جانا

دو پايـم از دو جهان نيـز دركشـم بى تو

پيـام دادم گفتـم بيا، خوشـم ميـدار

جواب دادى و گفتى كه من خوشـم بى تو

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

تو را به جاي تمام كساني كه نشناخته ام دوست مي دارم
تو را به جاي تمام روزگاراني كه نمي زيستم دوست مي دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم و برفي كه اب مي شود و به خاطر نفسين گل ها دوست مي دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي تمام كساني كه دوست نداشتم دوست مي دارم

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

سلام به همه ی شما دوستان عزیزم:

امروز هم اومدم خیلی دیر اومدم می دونم و عذر هم می خوام چون اینجا هم امتحانامون شروع شده ولی خوب خیلی سخت نیست و تونستم بیام.

باز هم براتون مطلب گذاشتم تا بیاید بخونید  اگه خوشتون اومد و قابل دونستید نظر بدید تا من هم خوشحال بشم.

دیگه مزاحمتون نمی شم فعلا خداحافظ تا بعد

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 6:46  توسط رژین  | 

هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه كن... حتي اگر توش شکست بخوري .......اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره

 **************

do not go after the past
nor lose yourself in the future
for the past no longer exists
and the future is not yet here
by looking deeply at things just as they are
in this moment - here and now
the seeker lives calmly and freely
you should be attentive today
for waiting until tomorrow is too late
death can come and take us by surprise
how can we gainsay it ?
the one who knows
how to live attentively
night and day
is the one who knows
the best way to be independent

**************

**************

اتل متل جدايي ... عروسکم کجايي ؟

 گاو حسن پريشون ... يه دل داره پر از خون

 عشقم که رفت هندستون ... خونه ام شده قبرستون

يه عشق ديگه بردار ... يه دنيا غصه بردار

اسمشو بذار بچگي ... تا آخر زندگي

 هاچين و واچين تموم شد ... عمر منم حروم شد

**************

 **************

سلام به همه ی شما دوستان عزیز:

من دوباره اومدم و این بار هم چند تا مطلب با عکس دارم که امیدوارم خوشتون بیاد.

این هفته تولدم بود و همونطور که بهتون گفتم ولی یه عکس از کیکم دارم که الان براتون می ذارم تا نگاه کنید و ببینید:

 

 خوب این بود کیک ما جای همتون خیلی خالی بود و خیلی خوش گذشت با دوستام و بقیه آشناهامون. این چند روز توی مدرسمون خیلی خوش گذشت چون جشن داشتیم و تا ساعت ۷ یا ۸ شب مدرسه بودم .

تازه کارنامه ی میان ترم دوم هم گرفتم

حدس بزنید نتیجه چی شد؟

نگران نباشید به عنوان دانش آموز سوم راهنمایی توی درس ریاضی قبول شدم و رتبه ی اول رو توی استان و مدرسه گرفتم.

 هر چند این بار ۱۸ باری بود که توی مدرسمون یه بچه ی ایرانی این افتخار رو کسب می کنه و اسم منم مثل اونا زدن به دیوار.

این بار خیلی حرف زدم ببخشید قرار نبود اینقدر حرف بزنم پس مزاحم نمی شم فعلا خداحافظ

در ضمن

پیروزی پرسپولیس

را به طرفداران

پرسپولیس

تبریک می گم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 6:23  توسط رژین  | 

خانه دوست كجاست؟"
در فلق بود كه پرسيد سوار.
آسمان مكثي كرد.
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن‌ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

"نرسيده به درخت،
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي‌آرد،
پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،
دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني
و تو را ترسي شفاف فرا مي‌گيرد.
در صميميت سيال فضا، خش‌خشي مي‌شنوي:
كودكي مي‌بيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او مي‌پرسي
خانه دوست كجاست."

                                                                                      سهراب سپهري

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+- 

هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی بلکه به دنبال کسی باش که نتونی بدون او زندگی کنی  

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

کاش اينجا بودي

کاش در باغچه سبز دلم مي ماندي

کاش شعر غم من را

ز افق هاي غريب نگهم مي خواندي

کاش اينجا بودي

کاش گلهاي فراق تو گهي مي پژمرد

کاش گنجشک دلت

در غم من مي آزرد

و جدايي مي مرد

کاش اينجا بودي

کاش اينجا بودی

سلام به همه ی شما دوستان عزیز:

من باز اومدم ولی اینبار شاد و همه چیز رو حل کردم و باهاش کنار اومدم. از تمامه شما دوستان ممنونم که اومدید و من رو دلداری دادید

راستی ۲۷ اردیبهشت تولدم هستش

امروز اینجا روز مادر بود و من هم این روز رو به تمامه مادران ایرانی تبریک می گم و امیدوارم همیشه سایشود بالای سر ما بچه ها باشه

باز هم ممنون از همه ی شما عزیزان فعلا خداحافظ

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 5:1  توسط رژین  | 

نيرويي مرا به سوي او مي خواند

دلم شور مي زند

همه ترسهاي دفن شده ام به سراغم آمده اند

يا حالا و يا هيچ وقت

ثانيه ها كش مي آيند

سرم گيج مي رود و دستم را به ديوار مي گيرم

مي دانم كه مي توانم اما شعار ها كمكم نمي كند

ضربان قلبم را در جايي نزديك به گلويم مي شنوم

عجيب است كه اينقدر عرق كرده ام

باد زدن و صورت شستن كمكي نمي كند لباسهايم را مي كنم اما فرقي نمي كند

شوري عرقي كه از پيشاني ام جاريست چشمم را مي سوزاند .

زير چشمي به پنجره نگاه مي كنم و.…
 
 
 
 
 
 

If I Had

If I had a penny
for every time
you've crossed my mind
I'd be the ruler of the free world
If I had a nickel
for every time
I've wanted you near and here
I could buy you what you want
If I had a dime
for every time
I smile when I see you
I wouldn't know what to do
If I had a quarter
for every time
your presence makes my heart skip
I'd spend it all on you

دوست دارم بروم سربه سرم نگـــذاريد گريه ام را به حســاب سفرم نگـــذاريد دوست دارم که به پابوسي باران بروم آسمان گفته که پا روي پرم نگـــذاريد اين قدر آينه ها را به رخ من نکشيــد اين قدر داغ جنون بر جگرم نگـــذاريد چشمي آبي تر از آيينه گرفتارم کرد بس کنيد اين همه دل دور وبرم نگذاريد آخرين حرف من اين است،زميني نشويد فقط... از حال زمين بي خبرم نگــذاريد

 

سلام به همه ی شما دوستان عزیز :

امروز دلم خیلی گرفته بود  البته مشکلم حل شد ولی اینبار نمی دونم چرا دلم گرفته و اصلا شاد نیستم ولی با این حال گفتم یه مطلبی بنویسم بلکه دلم باز شد.

ببخشید اگر شما رو هم ناراحت کردم امیدوارم از این مطالب خوشتون بیاد فعلا خداحافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 6:34  توسط رژین  |